تبليغاتX
آر ِش

 

دوباره شده ام مثل قبل.آدمی که از خودش توقع سوپر من شدن دارد و می دود و می دود و می دود و تنش به ربان قرمز پایان نرسیده،تمام می شود.بی هودگی دویدن هایش،ربانی که هرگز با تن او پاره نمی شود و ...

نمی دانم برای چه!بیرون گود مامان انتظارم را می کشد.ذوق می کند.شده ام مرد خانه؛ببین و نگوی هر چه اتفاق می افتد.دوباره بعد از چند ماه می بُرم و باز از سر نو.

در جوانی ام خیلی زود دیر شد.دلم می خواهد بی هیچ فکر اضافه ای نقش خودم را بازی کنم.ته تاقاری.دختر لوس و پرتوقع خانواده که هیچ چیز نمی فهمد.نمی شود...

باید بفهمم؛پیری زود رس مامان را؛نبودن مرد خانه را و خیلی چیزهایی که خیلی زود بود تا بفهمم.

بعد از مدت ها دیروز خوابگاه بودم.یاد روزهای دو سال پیش افتادم که هزار و یک چیزی که امروز هست بود و من خبر نداشتم؛مجبور نبودم اما حق داشتم آرام باشم.

بیست واحد برداشتم تا درس بخوانم؛چهارتایش حذف شد تا کار کنم؛نشد! تا آرام باشم؛نمی شوم!

تمرکزم را از دست داده ام.دلم می خواهد آرزوی پیروزی ام را عق بزنم.دلم می خواهد به سکوت مرگ بار کرمان برگردم.من باشم و دغدغه های کوچکی که حتی پیش چشم خودم،خمود و بی ارزش اند.

به سیمین گفتم تبدیل شده ام به ...

نه!شاید گفتنش کسی را ناراحت کند؛آرام باش!

+ لی لی نوشت در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 8:42  لی لی  | 

اول که:امروز با منزل(همون خواهر و مادر اسلامی شده است)از سریال های رمضان می گفتیم و از بنده مخلصی(بخوانید مهندس عمران ۳۲ ساله)که نیمه شب از خواب می پرد که الیاس را به چشم دیده و خلاصه پرده برداری از خاطرات کودکی ام(که شبها بعداز دیدن پهلوانان نمی میرند می ترسیدم بروم دستشویی)و تقدیر گرایی و از خدا بترسید و گرنه به زور می ترسانیمتان و اینها...

الان هم که نوشته آن روزها را خواندم یاد صحبت های امروز و هر روزه مان در باب تحمیق رسانه ای افتادم.حتمن بخوانیدش.

دومن که:حرف های آزاد نویس هم در باب زمانه خیلی به دلم نشست.مدت ها می خواستم از زمانه بنویسم که همایون خیری حق مطلب را ادا کرد.

فقط اینکه:اگر پای تحمیق رسانه ای به میان بیاید و اخلاق رسانه ای هم به هیچ گرفته شود،چه فرقی می کند رسانه ات سیمای ایران باشد یا صدای آمریکا و یا زمانه و زمانه ها؟!

سومن که:سریال حلقه سبز حاتمی کیا هم بعد از یک سال انتظار از فردا شب،با بازی معرکه حمید فرخ نژاد و محمد حاتمی، پخش می شه و کلی ذوقش رو دارم.

+ لی لی نوشت در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 18:53  لی لی  | 


نمای اول:تیزر تبلیغاتی
تبلیغ ماکارونی با شعر:پخت دنیس آسونه مادر اینو می دونه
زنی که تنها به دنبال گمشده اش می گردد
و...

نمای دوم:کلیپ موسیقی فارسی:
خواننده خوب+موسیقی خوب+شعر خوب+زن خوبی که مایو برتن یک قسمت از بالاتنه اش بک گراند ماجراست.

نمای سوم:تلوزیون صدای آمریکا؛برنامه زن امروز:
حمیده آرمیده در نقش تحلیلگر+دو صاحب نظر(!) دیگر=حل معضلات زنان ایرانی

نمای چهارم:صفحه حوادث روزنامه ها:
قتل برای دفاع از خود؛قتل در دعواهای ناموسی

نمای پنجم:برنامه های صبح سیمای اسلامی ایران:
آشپزی؛پزشکی؛گل سازی؛خانه آرایی؛وعظ

نمای ششم:قانون اساسی ایران اسلامی:
دیه؛ارث؛حزانت؛حق شهادت و ... ای که نصف می شود

نمای پنجم:سریال تلوزیونی:
خواهر نیامده سر کار.خونه آشفته بود،مونده تمیز کاری کنه...
دختری که در خیابان با شیاطین هم پیاله می شود
دختران خوب=کدبانو های چادر به سر

نمای هفتم:دهات و شهرهای جنوبی ایران:
ختنه دختران

نمای هشتم:وقوع جرم مشهود:
زنی حلق آویز می شود

نمای نهم:محضر ثبت اسناد:
مهریه هزار و سیصد و ... سکه بهار آزادی در مقابل حق طلاق ، سرپرستی فرزند، کار و مسکن که تا خلافش ثابت نشود حق مسلم مرد می ماند.

نمای دهم:مجلس شواری اسلامی:
دعوا بر سر ورود بی رویه بانوان به دانشگاه ها

نمای یازدهم:زن موقت،مرد موقت
بچه ای که بی شناسنامه می ماند

نمای دوازدهم:شبکه جهانی:
فیلترینگ واژه زن با سایر متعلقات اش

نمای سیزدهم:وسوسه گری که بی چادر اجازه ملاقات با خدا را ندارد.

نمای چهاردهم:آسمان
حوای وسوسه گر؛آدم نادان/یوسف بیدار؛زلیخای فتان

نمای پانزدهم:9 پنجشنبه شب/حوالی جردن
دو زن جوان و دو مرد؛چانه زنی برای توافق برسر قیمت

نمای شانزدهم:
مرد کت و شلوار پوشیده با صدای آرام:هستی؟
دختر:چی؟
مرد:خونه و امکانات هست.هستی؟
دختر(با غصب):چی؟
مرد:اوه ببخشید؛آخه یه دختر تنها ساعت نه شب!فکر کردم هستی!

سایر نماهای باقی مانده:
اینجا یک خانه است!



 
+ لی لی نوشت در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 20:0  لی لی  | 


1)دیروز در بزرگراه همت دو موتور پلیس پارک بودند که پشتشان تابلوی «بین خطوط حرکت کنید» نصب بود.اگر این موتور ها در سطح شهر حرکت کنند بی شک تاثیر بالایی در آموزش مقررات راهنمایی خواهند داشت.
این روزها چندان خبری از تیزر های تبلیغاتی هم که مدتی با جدیت در تلوزیون برای آموزش اصول راهنمایی رانندگی پخش می شد نیست.
یکی از همسایگان ما ماه هاست در نصب بوق موتورش از «سیا ساکتی» الگو برداری کرده و روان محله را پریش کرده،اما با همه روان پریشی ام همچنان می گویم جای آموزش اصول راهنمایی این روزها در رسانه های ما به شدت خالی است.
چند روز پیش همان «کوچولوی سوئدی» میهمانمان بود که اتوموبیل «هستی شایگان» چپ شد.همه غرق در نوستالوژی بودیم که پسربچه سه ساله از من پرسید:«تصادف کرد؟مگه بلتش رو نبسته بود؟»
کشوری مثل سوئد چطور پیش رفته که بچه های تازه به حرف آمده اش هم به لزوم رعایت قانون واقف اند و ما کجا مانده ایم که حتی پلیس راهنمایی مان هم لایی کشان خیابان ها را دور می زند!

2)لعنت شود این ویروس آنفولانزا که بعد از دو سال دامن من را گرفت.انگار وزنه های ده تنی از سر و گوشم آویزان کرده اند.سابقه نداشته به خاطر بیماری در خانه حبس شوم.امید که زین امتحان سالم به درآیم.

3)به جای اینترنت اکسپلورر،فایر فاکس را به کار گرفته ام و به خاطر کامل نکردن تجهیزات اش تا اطلاع ثانوی از شیوه سنتی برای لینک دادن استفاده می کنم.وبلاگ جدیدی در حوزه تبلیغات:http://www.irad.ir
 
+ لی لی نوشت در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 12:34  لی لی  | 

 

کتاب فروشی دانشکده هم در دوره نوسازی به تعطیلی محکوم شد.کتاب فروشی ما کنار راه پله طبقات،در جایی آنقدر کوچک بود که ۵ نفر به زحمت می توانستند کنار هم بایستند و حالا به حکم روسای جدید و به اتهام پاتوق بانوان بدحجاب بودن،تعطیل شد.

 

+ لی لی نوشت در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 18:57  لی لی  | 

 

می خواند و من مست می شوم.ناخورده شراب می خروشم و باز از سر و از سر و از سر.زیر و بم صدای سالار عقیلی را می پرستم.دریای بی پایانش را روزی هزار بار گوش می دادم.صدای بی نظیرش+تصنیفی که خوب خاطره ای را به یادم می آورد.

حالا دوستان لینک اولین سرود ملی ایران را برایم فرستاده اند با صدای سلار عقیلی بسیار عزیز.تعجب نکنید،اولین سرود یا درواقع اولین موسیقی ملی ایران در زمان قاجار ساخته شد.ناصرالدین شاه فرمان می دهد،موسیو لومر می سازد و سال ها بعد بیژن ترقی شعری برای این موسیقی ملی می سراید تا سالار عقیلی بخواند و باز هم از صدایش مست شوم.

+ لی لی نوشت در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 19:20  لی لی  | 

 

بازی فوتبال برایم بازتولید بی هودگی زندگی است.تمام جانت را می گذاری تا کره ای بی جان را مال خود کنی.

کسی هست که نه همرنگ توست و نه هم شکل رقیبت.خدایی زرد پوش و فرشته های خارج از گودش که خیلی زود طومار اعمالت را در سرت می کوبند.

راهبرت بیرون زمین روزی هزار بار کیفر رسالتش را پس می دهد.

حکومت نظامی تمام عیار.قانون مندی محض.اجبار به احترام به حقوق دیگرانی که شاید چندان هم محق نباشند.

۹۰ دقیقه به دنبال کُره می دوی،تحقیر می شوی،آسیب می بینی،آسیب می زنی.

 لباست تو را می سازد.واژه هایت را با رنگش سِت کرده ای.لباسی که جایت در زمین و هویتت را تعیین می کند.هویتی که به خاطر عقب افتادن دستمزدت،آسان تغییرش می دهی.

+ لی لی نوشت در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 17:18  لی لی  | 

 

کتاب عناصر روزنامه نگاری،انگار یک دوره کامل آموزش روزنامه نگاری است در ۳۲۰ صفحه.اگر نخوانده اید،حتمن بخوانید.                           

                                                عناصر روزنامه نگاری

+ لی لی نوشت در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 11:14  لی لی  | 

 

۱)عوض شدن رئیس دانشکده برکات زیادی در پی داست و قابل مشاهده ترین اش جابجایی دستشویی آقایان با خانم ها و برعکس بود.                               

                                                 مردا این ور؛زنا اون ور

روزهای اول بود و هنوز این جابه جایی به قول محمد خاتمی نهادینه نشده بود که دیدم یکی از آقایان غیور دانشکده به سمت دستشویی بانوان سرازیر شده.صحنه رقت انگیز و بی نهایت خنده داری بود.به شیوهء همیشگی،چنان بی خبر را از موضوع آگاه کردم که روی پله ها نقش زمین شد.

۲)چقدر دنیا کوچک است.چقدر همشهری دارم در این شهر بی در و دروازه.

 

+ لی لی نوشت در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 18:9  لی لی  | 

 

گزارش سایت فردا را بخوانید.گزارشی است جامع و ومانع،سرشار از فکت هایی برای فهم موضوع:

شباهت های دکتر پژوهان و سید محمد خاتمی!

به گزارش خبرنگار « فردا »، در سریال اغما که هر شب از شبکه اول سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش می شود ، مدل آرایش و رنگ ریش ها و همچنین عینک مورد استفاده امین تارخ در نقش دکتر پژوهان بسیار شبیه سید محمد خاتمی است . (به نظر شما کشف این شباهت ـ بگذریم از ابلهانه بودنش ـ گزارشی است که از سوی خبرنگار فردا مخابره شود!؟)
یک کارشناس رسانه ای در این باره به خبرنگار « فردا » گفت : دو فرض در مورد این شباهت محتمل است ؛ اول آنکه این شباهت بسیار زیاد ، تصادفی باشد و فرض دوم اینکه بر اساس روش اثر گذاری غیر مستقیم بر مخاطب این مدل گریم کاملا هوشمندانه طراحی شده باشد .(چرا بی هوده این کارشناس رسانه ای را زحمت دادید؟مگر حالت دیگری هم می ماند؟)
وی به استفاده از اینگونه روش های تاثیر گذاری غیر مستقیم بر مخاطب در سایر رسانه های دنیا اشاره کرد و گفت : دنیای امروز و مخاطبان آگاه ، هرگونه پیام مستقیم را پس می زنند و استفاده از تبلیغات تک فریم و روش های اثرگذار بر روی ناخودآگاه مخاطب هم اکنون در رسانه های دنیا رایج است .
این کارشناس رسانه ای در باره علت این اقدام صداو سیما در صورت عامدانه بودن این شباهت گفت :طراحان این سریال باید در مورد این موضوع اظهار نظر کنند .(پس انگیزه شمااز طرح این موضوع چه بوده؟)
+ لی لی نوشت در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 19:40  لی لی  | 

 

آشنایی اندک من با علیرضا کتابدار از اولین روز ورودم به دانشکده ارتباطات آغاز شد.از همان روزی که بربرهای ورودی ۸۴،زیباترین کلاسشان را با نعره ها و خنده ها به توپ می بستند و او به سوال ها پاسخ می گفت و در بحث ها شرکت می کرد و نیشخندهای کودکان بربر را بی پاسخ می گذاشت.

علیرضا کتابدار رتبه اول کنکور دکترای امسال بود که به لطف برخی استادان،نامش در لیست قبولی ها اعلام نشد.

بهتر است از زبان خودش بخوانید.

+ لی لی نوشت در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 12:0  لی لی  | 

 

...پنجاه هزار تومان هم بالای پلاک طلا داده بود و فکر کرده بود چه چیز دیگری می توانست برایش بخرد.می دانست تاجماه شاید فرق بین پلاک اصل و بدل را هم نفهمد،اما برای دل خودش بود که پول خرج می کرد.می خواست بهترین و راحت ترین لحظه های این چند ساله را با گران ترین قیمت ممکن پای خودش حساب کند.چه باک که در کنج دیگر ذهنش به این کار بخنند...

...خندید،به چشم های بی غشی نگاه کرد که چه خوب نمی فهمید می شود خاطره ها را نوستالوژیک کرد و در وقت های تنهایی به یادشان آه کشید...*

روز خوبی بود.راه رفتم و عصب پایم عصبی ام نکرد.اما خوش اخلاقی امروزم را این خبر به بازی گرفت:یعقوب یادعلی محکوم شد!به یک سال حبس که ۹ ماه آن به شرط انتشار چهار مقاله به مدت دو سال به تعلیق در می آید.به شرط انتشار چهار غلط کردم برای جرم شخصیت هایی که آداب بی قراری را نمی دانستند.

پ.ن:فردا مقابل دانشکده مان تجمع است.برای اعتراض به تعلیق های ابلهانهء امسال.خسته ام از تجمع،از اعتراض،از تعلیق،از اساتیدی که اجازه پرسیدن نمی دهند،از اساتیدی که توان پاسخ گفتن ندارند،از دانشگاهی که با این اوضاع واحد برداشتنم ۵ سال مهمانش خواهم بود.دلم شاه نعمت الله ولی می خواهد و قلمی برای نوشتن اش.

*از کتاب آداب بی قراری،نوشته یعقوب یادعلی

 

+ لی لی نوشت در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 20:55  لی لی  | 

 

حکم تعلیق دانشجویان علامه قطعی شد.ممنوع الورود شدنشان هم.فکر کنم جز سلیمان که پیش از این تکلیفش روشن شده بود،بقیه حکم ها برای عسل اخوان،امیر یعقوبعلی،عماد برقعی و شیما فرزادمنش باشد.(البته اینها فقط حکم بچه های ارتباطات و جامعه شناسی است و تعدادشان هم احتمالن بیش از این است.از بقیه خبر ندارم.)

+ لی لی نوشت در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 17:39  لی لی  | 

 

امروز برای رفع بی کاری ام بعد از حدود یک ماه که پایم به تحریریه می رسید،روزنامه های روی میز را ورق زدم.از کیهان گرفته تا اعتماد و اعتماد ملی،هیچ مطلبی مرا وادار نکرد بیش از چند خطش را،آن هم با بی حوصله گی،بخوانم.نمی دانم،من که سنم قد نمی دهد ببینم بی خاصیت تر از این روزهای روزنامه نگاری مان روزی بوده یا نه؟

صفحه ها پر شده از به نقل از ایسنا و به نقل از فارس ها.چیز هایی هم که به نام مطلب تولیدی به خورد خواننده داده می شود،یا ترجمه ای است از متنی که چندان هم بدیع و قابل تامل نبوده و یا کپی هزار باره از داده هایی فاقد جذابید.(گزینه سومش را انکار نمی کنم.)

تحریریه ها همه اش فرار از تعطیلی است و استرسی که این تعقیب و گریز ها بر فضا تحمیل می کند،انرژی تحریریه را برای کار درست و درمان می گیرد.تابستان همین سال سه تعطیلی داشتیم از سه روزنامه پرمخاطبمان.(مرگ روزنامه هایی که از بی مخاطبی رفتند را اگر نادیده بگیریم)دیگر چند روزنامه غیر دولتی با تیراژ بالای ۵۰ هزار تا باقی مانده؟

اوضاع نابه سامان مالی هم فضا را خراب تر کرده.مگر برای روزنامه نگاری که باید چند جا کار کند تا همان هزینه رفت و آمدش را در بیاورد،مجال فکر کردن برای ارائه کار حرفه ای باقی می گذارد؟!

پ.ن:۱۲،۱۳،شاید هم ۱۴ آذر ۸۵ بود که سرکوچه مان پایم پیچ خورد.من هم خوش بینانه ترین حالت را در نظر گرفتم و با بی خیالی به روند روزی ۳-۴ ساعت پیاده روی ام ادامه دادم.حالا ده ماه و چند روز از آن روز می گذرد و هر بار که بیش از نیم ساعت راه می روم عصب پایم از شصت تا فرق سرم درد می گیردد.بد جوری درد می کند.

+ لی لی نوشت در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 16:27  لی لی  | 

 

محمدرضا لطفی استاد موسیقی است و من هم یکی از مریدان نواختنش(ساز را می گویم).خوب تا اینجا هیچ بحثی نمی ماند.ما هم دور از جانشان(!) قصد نداریم به زندگی شخصی کسی وارد شویم،مگر اینکه خودش ما را مجبور کند.

اما نه!با وجود اینکه خودش مجبورم کرده،بر هوای نفس غالب می شوم و وارد شخصیاتش نمی شوم.خودتان بخوانید:

قال استاد محمدرضا لطفی:باید همه کارهایمان برای خدا باشد ، معتقدم روح انبیا و اولیا و تمام کسانی که ظاهرا از میان ما رفته اند درو و بر ما حضور جدی دارند، فقط جایی که بد بوست نمی آیند .

+ لی لی نوشت در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 16:4  لی لی  | 

 

جریدهء فخیمه همشهری،علاوه بر تبلیغات شیر مرغ تا جان آدمی زادش،در ضمائم اش،بخشی به نام جمعه بازار داد که راهنمای خرید و فروش اقلام دست دوم است.

امروز برای اولین بار و بر حسب اتفاق نگاهی به جمعه بازارش کردم.اقلام فروشی اش را ببینید:

مجله خانواده.۱۲۰ شماره.۱۰ هزار تومان

کیف سامسونت،نیاز به تعمیر،۵ هزار تومان

موکن براون،۳۰ هزار تومان

پتو،یک نفره،دو عدد،۶ هزار تومان

عینک دودی اکلی شیشه رفلکس،۲۰ هزار تومان

+ لی لی نوشت در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 22:58  لی لی  | 

 

کمی خجالت می کشم و بیشتر از آن خسته ام.خیلی کم می خوانم.راستش را بخواهی دیگر کتاب خواندن(مگر در حوزه ارتباطات)حالم را به هم می زند.شرم می کنم وقتی کتابی در دست دیگران می بینم و در دلم می خندم.نمی دانم به چه!فقط می خندم.

ماه هایی که گذشت،کاری نکردم که به کاری آید،جز اینکه تلاش کردم مستقل شوم،و نشد...

پ.ن یک آدم منزجر:آدم های بی شعور،آدم های عوضی،آدم های طلبکار،آدم های خود بین،آدم هایی که دیدنشان حالت را به هم میزند،دیدنشان خیلی سخت است.

+ لی لی نوشت در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 15:34  لی لی  | 

 

 قبلن هم از واکنش اس ام اسی مخاطب،نسبت به برنامه های رسانه ای نوشته بودم.بازخورد اس ام اسی از نظر من یکی از جذاب ترین شیوه های انتقال پیام مخاطبان رسانه هاست.درآن گزارش گفته بودم که مخاطب اس ام اس را برای رسانه اش می فرستد و او را در جریان واکنش هایش قرار می دهد.اما این اس ام اس را بخوانید:

«مکالمه رایگان،اس ام اس رایگان،ام ام اس رایگان و کلیه خدمات رایگان بدون نیاز به گوشی و سیم کارت با اپراتور سوم تلفن همراه الیاس کال»

مخاطب پیام های غیر قابل پذیرش و تحمیق کننده رسانه ها را با واکنش اس ام اسی اش به سخره می گیرد.

+ لی لی نوشت در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 21:24  لی لی  | 

 

خانمي كه شما باشيد امروز توفيق اجباري شد و رفتيم دانشكده  كارآفريني دانشگاه تهران.وقتي با دانشكده ارتباطات مقايسه اش كردم كلي حسوديم شد.

اگر براي كارشناسي يا كارشناسي ارشد منتظر نتيجهء تكميل ظرفيت اين رشته هستيد اعلام شده.

 

مرتبط:نشست مطبوعاتی در دانشکده کارآفرینی

+ لی لی نوشت در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 14:24  لی لی  | 

 

همه اش اختیاری نبود.من عاشق موسیقی بودم و برای آمدن به صحنه،باید کم صدا ترین ساز را انتخاب می کردم.سه تار جایگزین دف شد،تا صدای تمرین هایم مزاحم کسی نباشد.

نه که دوستش نداشته باشم،اما هیچ خبری از شور کوبیدن بر پوستهء سازی نبود که چند سالی برای به چنگ آوردنش اشک ریخته بودم.

 با تمام توان تمرین می کردم،گوش می کردم.قرارم بر این بود تا گرفتن جای حسین علیزاده بی خیال ماجرا نشوم.که شدم.

ساز نو آواز نو شهرام ناظری پیوندم شد با موسیقی سنتی.روزی هزار بار گوش دادنش از عشق نبود.دماغم را می گرفتم تا گوشش کنم.اما خیلی نگذشت تا عاشق کارهای ناظری شدم.خیلی از آلبوم هایش را هزار بار گوش دادم،تا یکی،دو سال پیش که صدایش پله پله تا ملاقات زمین سقوط کرد.گرچه این روزها دیگر صدای شوالیه برایم جذبه آسمانی اش را ندارد،اما شهرام ناظری امشب نشان سالها تلاشش را بر سینه می کوبد.

+ لی لی نوشت در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 15:54  لی لی  | 

 

 تحریم اسلامی «ام ام اس» هم نتوانست از قدرتش بکاهد.مشت ایرانسل بر دهان سیم کارت های دولتی،هر روز محکم تر از دیروز می شود.هنوز زخم سیم کارت های ۱۵ هزار تومانی ایرانسل(بهتر است بگوییم خنجر زهرآلود رمضانی اش) بر قامت سیم کارت های چند صد هزار تومانی دولتی،مرحم ندیده بود که سیستم پیام صوتی اش را فعال کرد.                                                              

                                                           یکی بخر،دوتا ببر!

«پیام گیر صوتی »چیزی است شبیه به «منشی تلفن».بااین تفاوت که منشی تلفن یکی از خدمات گوشی است و هر زمان گوشی تلفن از دسترس خارج شود یا خاموش باشد،امکان ارسال پیام از بین می رود.پیام گیر صوتی این اجازه را به مشترکان ایرانسل می دهد که برای تلفنی که خاموش است یا در دسترس نیست ،پیام صوتی بفرستند.

این دیگر حکایت تماس های ناموفقش یا « اس ام اس های» ایرانسلی نیست،که در رسیدنش تردید کنیم.به محض روشن شدن یا برگشتن آنتن،پیام به دست مخاطبتان می رسد.

رابطهء شرکت مخابرات ایران با ایرانسل چندان حسنه نیست.آنها هم غرق در این حساب اند که چند نفر از هواداران تلفن همراه ترجیح می دهند به جای انباشته کردن قبض های تلفن،به لطف سیم کارت های اعتباری،تا زمانی که توان پرداخت بودجه و شارژ کردنش را دارند از تلفن همراه استفاده کنند؟و از این مهمتر،چند نفر ترجیح می دهند چند صد هزار تومان وجه خرید سیم کارت را در گوشی همراهشان حبس کنند؟

پ.ن:مرسی از کیوان که اشتباه املایی ام رو گوشزد کرد.

+ لی لی نوشت در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 22:50  لی لی  | 

 

کمتر از ۵ دقیقه برای دیدن اینها در خبرگزاری ها و وبلاگ های مختلف وقت صرف کردم.

۱)دلیلی ندارد point of your view را واژه به واژه در حرف هامان ترجمه کنیم.خیلی راحت بگوییم «از نظر».(گله از یک روزنامه نگار نامدار)

۲)دلیلی ندارد در تبلیغاتمان وقتی می خواهیم عزت سر مخاطب بگذاریم،بگوییم«تقدیم می نماییم».«نمودن» به معنی نشان دادن و آشکار ساختن است و هرگز نباید جایگزین واژه «انجام دادن/کردن» شود.

۳)ببینید،اخبار خبرگزاری هامان پر است از کلیشه های بی مورد نگارشی:«وی در ادامه با بیان ...،گفت/افزود/تصریح کرد/خاطر نشان کرد:...»،که سلسه وار تکرار می شوند.

۴)علامت گذاری صحیح هم که اساسن امری تجملی است.

۵)اینقدر «خاطر» ملت را «نشانه» نگیرید.

۶)باز هم گله از بهترین روزنامه نگار این جهانی ایران(البته از نظر من):«گشتن و گردیدن» به معنی «شدن» نیست.

۷)«انواع و اقسام» نه دلبندم.

۸)و...(حوصله ندارم بقیه اش رو بگم.)

پ.ن:چند وقت پیش دوستی برای صفحه رسانه اعتماد مطلبی ۵۰۰ کلمه ای فرستاده بود با این ادعا :«در این مقال به برسی مشکلات و محدودیت های پیش روی ...».به نظر شما ۵۰۰ کلمه را باید«مقال» خطاب کرد و یا در آن مجال بررسی عمقی مسئله ای هست؟

مخلص کلام اینکه:راحت باشید.

 

+ لی لی نوشت در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 11:10  لی لی  | 

 

شده بودم یک معتاد اینترنتی،یک قدم تا انگل اجتماع شدن فاصله داشتم.بازگشایی نظام آموزش عالی کشوری نجاتم داد و البته سر درد های دراز مدتی که امانم را بریده بود.

روز خیلی خیلی نکبت باری بود.طبق معمول مسیر اختراع کردم و در خیابان های مثلثی این شهر ابله گم شدم.انگار یک تریلی ۱۸ چرخ از قامتم رد شده بود و روی سرم تک چرخ می زد.

الان آملم.هوا بد نیست.سرم هم خوب تر است.

اوضاع فیلترینگ اینجا خیلی وخیم است.نصف وبلاگ هایی که هر روز در تهران سرمی زدم،مسدود است.سرعت هم که....

همه از رئیس دولت فخیمه نوشته اند.نه دوست دارم در این مورد بنویسم و نه دوست دارم نوشته هاشان را بخوانم.

عاشق پیرمرد «میوه ممنوعه» شده ام.بازی نصیریان ردخور ندارد.

به لطف دوستی،کاری را شروع کرده ام.تا چه پیش آید...

 

پ.ن:این وحشتناکه.عزیزترین وبلاگ زندگی ام هم اینجا فیلتر است!!!!!!!!!!!!!

+ لی لی نوشت در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 21:47  لی لی  | 

 

هر استادی راه خودش رو برای درس دادن داره.(اغلب ستاد ها هم هیچ راهی ندارند.)

هر دانشجویی راه خودش رو برای درس خوندن داره.(اغلب دانشجوها هم هیچ راهی ندارند.)

هیچ چیز برام لذت بخش تر از ورود به کلاس یک استاد توانا نیست.لذتی که به تعداد انگشتان دستم هم تکرار نشده.

پ.ن:۲۱ سالگی ات مباررررررررررررررررررررررررررررررررک النازی.

+ لی لی نوشت در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 14:58  لی لی  |