1)اسمش را می گذارم احترام به خود.این همان خصلتی است که خیلی ها از خود راضی بودنم تعبیرش می کنند.خیلی نمی گذرد از زمانی که فهمیدم برای انتقال آرامشم بی دیگران،باید قبل از هر چیز خودم را حفظ کنم،پس راحت تر از قبل چیزهایی را که پریشم می کنند از خود دور می کنم.
2)دومی را هم نیاز به احترام تعبیر می کنم که خیلی ها عقده ای بودن می خوانندش.دوست دارم بروم «البرز» سهروردی تا ده قدم به ده قدم گارسون ها و خدمه،جلوی پایم خم و راست بشوند و از خشکبار فروشی بزرگ بازار کرمان خرید کنم تا در ازای هر یک کیلو خرید،سه کیلو را به لطف توی مغازه به خوردم دهند.
3)به عقیده من «لیبرال» بودنم را می رساند.اینکه پشت سر آدم ها حرف می زنم و اجازه می دهم پشت سرم حرف بزنند یا دوست دارم به بعضی ها بخندم و اگر کسی به من بخندد خرده ای نمی گیرم.اما بعضی ها معتقداند خطاکار و پررو هستم.
4)برای چیزهایی که دوست ندارم نه وقت می گذارم و نه انرژی و از رها کردن راهی که نیمه اش به اشتباه بودنش پی می برم ابایی ندارم.فکر می کنم برای توانم ارزش قائلم اما بعضی ها می گویند تنبل و بی پشتکارم.
5)عاشق هر آنچه هستم که انجام می دهم و از یادآوری اشتباهاتی که از پسشان برآمده ام و دمشان را چیده ام لذت می برم.به جزء جزء زندگی ام(منظورم بخش اکتسابی اش است نه انتسابی) افتخار می کنم و به همین دلیل تا چندی پیش برای دروغ گفتن دلیلی نمی دیدم که چند ماهی است ناتوانی اطرافیان در حضم واقعیت،برهان وجودی اش را برایم تفهیم کرد.
6)سه تا از خصلت هایم تا مرز جنون آزارم می دهد.یکی ناتوانی ام در گریه کردن است،دومی بی اشتهایی ام وقت عصبی شدن که گاهی هفته ها گریبانم را می گیرد و سومی کم توانی ام در تذکر به دیگران است،وقتی ناراحتم می کنند.البته یک مشکل کوچک دیگر هم کینه شتری بودنم است!
7)فکر می کنم کمال طلب ام،اما مامانم می گوید گنده گوزی.دوست دارم یا چیزی مال من نباشد یا صاحب بهترین اش باشم.
8)مسیرم را زیادتر از دیگران تغییر می دهم.ممکن است امروز با تمام وجودحرفی بزنم و با تمام توانم ثابت اش کنم اما فردا با هزار و یک دلیل نقیض اش را به کرسی بنشانم.به عقیده من پویایی،زنده بودن و رشد عقلی ام موجبش می شود اما بعضی ها می گویند دم دمی مزاجم.
9)غریبه ها را دوست ندارم،از تنهایی لذت می برم،به خودم عشق می ورزم و گاهی جلوی آینه قربان صدقه لی لی اسلامی می روم،دوست دارم در اغلب موارد با لهجه صحبت کنم و بعضی وقت ها کاملن اتوماتیک و بی غرض آدم های را جوری ضایع می کنم که هفته ها وجدانم از عذاب به خود می پیچد،از پیری،بیماری و مرگ می ترسم و دروغ گوها را هرگز نمی بخشم،از آفتاب بیزارم،موجود پول پرستی هستم،به اعتقادات آدم ها حداقل پیش رویشان احترام می گذارم و به اخلاقیاتی که خودم تعریف کرده ام سخت پایبندم!
خلاصه اینکه"چنانکه هستم،هستم!"