دوست داشتم:
* آدم ها فضول هم نبودند؛هم را نصیحت نمی کردند و به اموری که دخالت مستقیمی در زندگی شان ندارد دخالت نمی کردند و در کل،به شعور هم احترام می گذاشتند.
*چماقی به نام سنت،نژاد،مذهب،جنسیت،اختلاف سنی و قداست وجود نداشت.
*آدم ها دروغ نمی گفتند؛دروغ نمی گفتند؛دروغ نمی گفتند و دیگر کسی از خودش تیزبازی در نمی آورد.دوست داشتم همان چیزی باشیم که دیده می شویم.دوست داشتم این اندک سانسوری هم که محیط مرا مجبور به اعمالش می کند از بین می رفت و اینقدر انرژی ام را برای تفکیک چند شخصیت در درونم متمرکز نمی کردم.
*مرزی نبود که مرزبان ها را تمام عمر روی یک خط در بیگانه ترین نقطه میهن اسیر کند.زندانی نبود که زندان بان عمرش را برای حفاظت از آن در حبس بگذراند.جنگ نبود و افتخاری به نام شهادت و اسارت و قصاوت وجود نداشت.
*زیر پوش مردانه رکابی،کفش مردانه نوک تیز،شکیلا و تمام دخترهایی که خیلی نجیب و متین اند،مش موی زرد،کامران نجف زاده،احمد بهارلو،کیف کولی هایی که شبیه موز هستند،غذاهای دریایی و موسیقی رپ از زمین رخت بر می بست.
*نه اعتیاد بود و نه بیماری های جسمی و روحی،نه مرگ بود و نه ناتوانی.
*جهان چند صدایی را تحمل می کرد،روزنامه ها آزادانه می نوشتند و تعطیل نمی شدند؛ کافه کتاب ها باز می شدند و کشور پرمی شد از ناشران قدرتمند،نویسندگان و مترجمان توانا و کتاب های تازه.
*هوا همیشه خنک بود.حدود 15 درجه سانتی گراد و آفتاب مغز آدم را نمی سوزاند.
*حاکم پول های جهان بودم و به آدم ها قدر لیاقت و توانایی شان ثروت عطا می کردم.بدون شک بالیاقت ترینشان خودم بودم.
*من می شدم رئیس سازمان صدا و سیما
دوست دارم:
آدم ها:علی اکبر قاضی زاده؛مجید جان دلبندم؛الناز و حاجی و پدرام و هنگامه؛توهماتم در ساختن فرشته ای که هرگز وجود نداشت.
خوردنی ها:فسنجان و خورشت آلوی مامان پز و آش رشته ای که بچگی ها،خونه بی بی می خوردیم؛کماچ و کلمپه ی کرمانی و...
پوشیدنی ها:مانتوی طوسی که خاله طیبه دوخته و شال عربی و روسری ترکمنی و کیف جینی که با اولین حقوقم خریدم.
حرف ها:غزلیات سعدی،رمان های معروفی،درس های ادبیات سیروس شمیسا،نمایش نامه های بکت،علوم ارتباطات و کلاس های دکتر نمکدوست و راهنمایی های کامبیر نوروزی؛
شنیدنی ها:مرضیه؛شجریان؛علیرضا قربانی وقتی تصنیف بخواند؛آندره بوچلی وقتی تصویرش را هم ببینم؛کوهن وقتی معنایش را هم بفهمم؛خولیو اگلسیاس،اگر به دزدی بودن کارهایش فکر نکنم؛عارف وقتی بخواند:«گل گلخونهء من،یکی یکدونهء من...»،شهرام شب پره وقتی بخواند:«دلم می خواد پربگیره ز غصه آزاد بشه،عمری تنها بوده،وقتشه دوماد بشه،وای دلم...»،حسن شماعی زاده وقتی بخواند:«بذار دنیا بگن دیوونگیشه»خیلی زیادند،بی خیال!
کرمان را هم دوست دارم و لی لی اسلامی را وقتی باخودش بحث های فرسایشی نمی کند و حالش خوب است!
پدرام من رو به بازی دوست داشتنی ها دعوت کرد.من هم الناز،سجاد،لیلا لطفی،دیگری،و رضا اسکندری را دعوت می کنم.