
خانمی که امیدوارم نه شما باشید و نه کس دیگری،بی کلید وخسته و گرما زده و گرسنه رسیدم خونه.در قفل بود و کرکره آهنی هم بسته.نشستم توی سایه و زار زار گریه کردم.
سیما گفت برم خونه شون.بی رمق بلد شدم که آژانس بگیرم.از ارتفاع 1.5 متری پرت شدم پایین.روی مچ پا.همون پایی که پارسال داغونش کرده بودم.
توی گودی پارکنیگ نقش زمین شدم.نه می تونستم سینه خیز تا بالا برم و نه در تیررس کسی بودم که به دادم برسه.فقط می تونستم داد بکشم.ساعت 2 ظهر داد بکشم.
همسایه ها از دو تا بلوک اومده بودن پایین.صدام رو می شنیدن و خودم رو نمی دیدن.
یکی تیکه های متلاشی موبایلم رو روی هم سوار می کرد ، یکی کیفم رو و چند نفری من رو که از درد درازکش زمین بودم،صاف می کردن.
راننده آژانس طبابت می کرد:سرخ رگ و سیاه رگ پات افتادن رو هم.ژل پیروکسی کام بگیرم برات؟
زیر عینک سیاه فقط اشک از چشم می اومد و سیما مرتب با موبایل زنده بودنم رو چک می کرد.
رسیدیم درمانگاه.از درد می خندیدم و دکتر بین خنده های من و ورم نفرت انگیز پام حیرون مونده بود.
سه هفته باید توی گچ بمونه و بعد هم آتل و ...