تبليغاتX
آر ِش - بی قراری برای نویسنده ای که آداب را نمی دانست

 

...پنجاه هزار تومان هم بالای پلاک طلا داده بود و فکر کرده بود چه چیز دیگری می توانست برایش بخرد.می دانست تاجماه شاید فرق بین پلاک اصل و بدل را هم نفهمد،اما برای دل خودش بود که پول خرج می کرد.می خواست بهترین و راحت ترین لحظه های این چند ساله را با گران ترین قیمت ممکن پای خودش حساب کند.چه باک که در کنج دیگر ذهنش به این کار بخنند...

...خندید،به چشم های بی غشی نگاه کرد که چه خوب نمی فهمید می شود خاطره ها را نوستالوژیک کرد و در وقت های تنهایی به یادشان آه کشید...*

روز خوبی بود.راه رفتم و عصب پایم عصبی ام نکرد.اما خوش اخلاقی امروزم را این خبر به بازی گرفت:یعقوب یادعلی محکوم شد!به یک سال حبس که ۹ ماه آن به شرط انتشار چهار مقاله به مدت دو سال به تعلیق در می آید.به شرط انتشار چهار غلط کردم برای جرم شخصیت هایی که آداب بی قراری را نمی دانستند.

پ.ن:فردا مقابل دانشکده مان تجمع است.برای اعتراض به تعلیق های ابلهانهء امسال.خسته ام از تجمع،از اعتراض،از تعلیق،از اساتیدی که اجازه پرسیدن نمی دهند،از اساتیدی که توان پاسخ گفتن ندارند،از دانشگاهی که با این اوضاع واحد برداشتنم ۵ سال مهمانش خواهم بود.دلم شاه نعمت الله ولی می خواهد و قلمی برای نوشتن اش.

*از کتاب آداب بی قراری،نوشته یعقوب یادعلی

 

+ لی لی نوشت در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 20:55  لی لی  |