تبليغاتX
آر ِش - گلوی ما گرفته؛شریعتی نرفته!


همه چیز از یک مقاومت ابلهانه شروع می شود.مقاومت حراست دانشکده در راه ندادن ممنوع الورود ها و بچه های دانشگاه های دیگر،که شاید اگر آرام آرام به دانشکده ما آمده بودند،آرام آرام حرف هایی زده می شد و چند ساعتی نشست و بعد تمام!
اما داستان حراست ما و راه ندادن بچه ها و حل دادن و حرف های مفت،مسیر را تغییر می دهد.در شیشه ای ورودی به قطعات یک سانتی تبدیل می شود و در آهنی تا فاصلهء نیم یا یک متری زمین،خم می شود.سر یکی می شکند و دست دیگری زخمی و ...


پلیس دانشکده ارتباطات را محاصره می کند؛دوربین های حراست از پشت بام دانشکده گرفته تا پشت بام ساختمان های اطراف،همه چیز را ثبت می کند.
نیروهای حراست به طرز قارچ گونه ای افزایش می یابند.بچه ها با تجمع مقابل در راهشان را سد می کنند.دوست غیور بسیجی با گلاویز شدن با بچه ها و فریاد فحاشی سعی در هدایت جریان به حیاط و باز کردن فضا برای ورود حراستی ها دارد.
آنتن ها موبایل و تلفن ها برای دقیقی نه چندان کوتاه قطع می شود.
مازیار سمیعی و چند نفر دیگر از مقابل در دانشکده روانه ماشین نیرو های امنیتی می شوند و راهی جایی که نمی دانیم...


عکس های احمدی نژاد در دست بچه هاست و فریاد سخنرانانی که اتهامش را پنهان نمی کنند:بگذار در آزادترین کشور دنیا از آزادی صحبت کنیم...
کلاس ها تعطیل می شود.راه پیمایی طبقاتی در طلب حمایت اساتید و دانشجویان ادامه دارد...
و این داستان همچنان ادامه دارد...

 

بخوانید از قلم:

نیکو

علامه بلاگ

خبرنامه امیرکبیر

گزارش تصویری

مهدی جلیلی

امیر یعقوبعلی

ایسنا

 
+ لی لی نوشت در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 19:33  لی لی  |