روز اول- دستي بي جان بيرون از خاك، يادگار غرش زمين، بم، زمستان 1383! شما را از كنار بخاري گرمتان بلند ميكند، چند پتو و ملحفه را از كمد ديواري بر ميداريد، كنسروها را از يخچال خانهتان و سراسيمه، همه را به ماشينهاي امداد ميرسانيد.
روز دوم- تصوير كودكان بي سرپرست، كزكرده گوشه ديوارهاي نيمه ريخته يك شهر ويران شده! بم! شما را به مراكز بهزيستي ميكشاند؛ براي قبول سرپرستي كودكاني كه چشمشان نه از شور كودكي، كه از اشكي كه نميريزد برق ميزند.
روز سوم- مبارزه با مرگ، زير آوارهاي شهر فرو ريخته، جهاني را به بم ميآورد. تيمهاي پزشكي و گروههاي نجات را به كوير ميكشاند.
روزهاي بعد- اين ماجرا همچنان ادامه دارد...
آنچه در بالا تصور كرديم، تنها بخشي از خدمات دوربينهاي خبرنگاران و مستندسازان براي ثبت لحظهها است. دوربينهايي كه در دل سختترين واقعيتها ميروند و با نمايش تصويرهاشان، جهاني را در مقابل يك فاجعه برپا ميكنند يا به حمايت از خدمتي وا ميدارند.
امروز، قرار نيست از روزنامهنگاري صحبت كنيم، تنها ميخواهيم بخشي از مشكلات سينماي مستند در ايران را مطرح كنيم. سينماي مستند كه به عقيده بسياري، پيوند نزديكي با روزنامهنگاري و وجه مشتركي به نام «حقيقت جويي» دارد.
ادامه را در دنیای اقتصاد بخوانید.

