امروز روز اول دیماه بود و در ساعت هفت شب،درست در ساعت هفت شب،وقتی که وامانده در سرمای استخوان سوز زمستانه،نه راز فصل ها را می دانستم و نه حرف لحظه ها را می فهمیدم،مردی که حس می کرد می تواند نیمه من یا هر کس دیگری باشد،صحبت از بیست هزار تومان وجه رایج مملکت(که در این گرانی مبلغ غیر قابل توجهی است برای دوستان روسپی)پیش کشید و وقتی خسته و یخ زده برگشتم تا در پیاده روی شلوغ پیدایش کنم،ندایی آمد که:«نه!بیست تومن زیاده؛ده تومن بیشتر نمی ارزه!»انگار دوستمان مرا با آن شال سرخ،با گوجه فرنگی های محله رئیس جمهور اشتباه گرفته بود!
+ لی لی نوشت در شنبه یکم دی 1386ساعت 23:12  لی لی
|

