بعد از 9 سال رفتم دندان پزشکی.رسوایی به بار آوردم و بالاخره دو تا دندان پر کردم.حالا لی لی در دهانش دو تا دندان سالم دارد و بقیه هم در دست تعمیر اند.
دکتر خوش اخلاقی بود و چشم و ابرویش هم به غایت شبیه دکتر بود:«گفتم خیلی خوش گذشت.فردا شب هم میایم دوتا دندان دیگر را پر کنم.»
گفت باید یک ماه استراحت کنم با بلایی که سرم آوردی.
پ.ن:ساعت 12 نشده.به غایت بی حوصله ام سالار عقیلی می خواند:
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیمه شب دوش به بالین من آمد بنشست...
+ لی لی نوشت در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 14:45  لی لی
|

