تبليغاتX
آر ِش -

آقاي یونان خيلي‌ها معتقدند ادبيات ما، ادبيات شعرمحور بوده است و زماني كه شعر با قدرت به ميدان آمده بود، خبري از داستان نبود و حتي حكايات ما هم به پاي شعرمان نمي‌رسيد. چه شد كه خيلي زود داستان از شعر پيشي گرفت؟
در زمان قديم، شعر تنها هنر رايج بود، چون خيلي راحت منتقل مي‌شد، نيازي به فضا و ميداني براي بروز نداشت. وسيله‌اش قلم بود و امكانات خاصي نمي‌خواست، در نتيجه شانس بيشتري در بين مردم داشت. اما تلويزيون، سينما و تكنولوژي‌هاي تازه آمدند و اين درخت تناور، شانسش را از دست داد و شعر به حاشيه رفت.
از اين گذشته در آن سال‌ها، اين همه داستان‌نويس و چاپخانه نداشتيم. شعر در خاطر مي‌ماند و قابل حفظ كردن بود به همين دليل پيشرو بود.
شما با مجموعه‌هاي شعرتان به خواننده‌ها معرفي شديد. چه شد كه سراغ داستان رفتيد؟
داستان از خودخواهي من شروع شد. من در اين سال‌ها، با تصميم قبلي دست به هيچ كاري نزده‌ام. همه‌چيز اتفاقي بود. يك روز در دهمان قدم مي‌زدم، يك تكه روزنامه روي زمين پيدا كردم؛ برگرداندم، پشتش داستان بود. گفتم اگر داستان اين است، من هم مي‌توانم بنويسم.
نويسنده‌هاي بسياري داشته‌ايم كه با شعر آمدند و با اقبال هم روبه‌رو شدند، اما وقتي داستانشان چاپ شد مخاطبان نثر را با نظمشان مقايسه كردند و داستانشان در حاشيه ماند. شما از اين اتفاق نمي‌ترسيديد؟
در تمام كشورها، شاعران و نويسندگان، مي‌نويسند؛ شعر، داستان، نمايشنامه و... ناظم حكمت را ببينيد، يك بغل كتاب دارد. اما در ايران شعر را با نثر مقايسه مي‌كنند و اين اتفاق جالبي نيست.
برگرديم به شعر. اولين مجموعه شما «روز به خير محبوب من» بود كه مثل اغلب آثارتان خيلي روز هر دو چاپش هم تمام شد. قصد نداريد آثارتان را تجديد چاپ كنيد؟
اولين كتاب را سال 76 با هزينه خودم چاپ كردم و بعد به اصرار ناشر به چاپ دوباره رساندم، اما من رغبتي به چاپ مجدد ندارم. دوست ندارم گذشته‌ام تكرار شود.
از داستان تازه‌تان بگوييد. «خيلي نگرانيم شما ليلا را نديده‌ايد؟» از كجا شروع شد؟
از بي‌پولي شروع شد. من اين داستان را 4-5سال پيش براي مجله وطن به صورت پاورقي نوشتم.
چه شد كه ادامه‌اش داديد كاري كه در مجله چاپ شد با اثر فعلي تفاوتي دارد؟
من اين داستان را با تمام وجود نوشتم و تغييرات كمي نسبت به طرح اولي اعمال كردم. بعضي‌جاها ليلا خيلي بدبخت مي‌شد. از بدبختي‌اش كم كردم اما نتوانستم خوشبختش‌ كنم.
اين روزها نويسندگان جوان از ناشرها گلايه مي‌كنند. وضعيت نشر را چگونه مي‌بينيد؟
همه ناشرها برايم قابل احترام‌اند و من دست همه‌شان را مي فشارم. ناشر با دانايي و كاغذ طرف است.
ناشر مي‌تواند در ازاي كتاب، يك وانت جارو بخرد و سود بيشتري را بدون زحمت به‌دست آورد؛ اما ناشرها، شعبده‌بازان ناشي هستند كه پول را به كاغذ بدل مي‌كنند، اما نمي‌توانند كاغذ را به پول تبديل كنند. نويسندگان و شاعران مسوول‌اند. بايد توضيح بدهند چرا كتابشان فروش نمي‌رود.
از «روز‌ به ‌خير محبوب من» تا «كنسرت در جهنم» و «من پسر بدي هستم» كه مجموعه‌هاي بعدي شما بودند، چه تحولاتي صورت گرفت؟
سنم بالا رفت. در «روز به خير محبوب من» يك عاشق روستايي احساساتي بودم اما در «كنسرت در جهنم» فهميدم راه آرزوها دراز است و معقول‌تر شدم و در «من پسر بدي هستم» از خودمان گفتم. از من و نسل من كه واقعا سوختيم. نمي‌خواهم شعار بدهم اما، بي‌دليل مجرم شناخته شديم. ما بد نبوديم، اما بد ديده شديم، مخفيانه عاشق شديم اما آشكارا كتك خورديم.
آقاي يونان، زبان شما زباني ساده است، اما هميشه در چنين آثاري ترس از سقوط هست، از سقوط نمي‌ترسيد؟
روي شاخه‌هاي درخت ميوه‌خوردن لذت‌بخش است، اما هميشه ترس از افتادن وجود دارد. من بچه دهكده‌‌ام و روي درخت زياد ميوه خورده‌ام. خيالم جمع است كه نمي‌افتم.
يدا... رويايي مي‌گويد: سه عامل شعر را مي‌سازد. زبان، انسان و جهان. معتقدات هر انساني به اندازه پيمانه خودش از اين پيمانه بر مي‌دارد و شعر ساخته مي‌شود. نقش كدام پيمانه در شعر شما پررنگ‌تر بود؟
من به اين موضوعات زياد اهميت نمي‌دهم. زندگي روزمره، روياها، مشكلات
و ... شعر من را مي‌سازد و مثل يك عكاس عكس مي‌گيرم. من يك روز گرامافون گوش مي‌كردم كه سوزن روي واژه «مارگريتا» گير كرد، من اين فورم را از دنيا بريدم و يكي از موفق‌ترين شعرهاي من ساخته شد.
شما يك مجموعه ميني‌مال را هم با نشر «مشكي» كار كرديد. چه شد كه وارد دنياي ميني‌مال‌نويسي شديد؟
البته من در كتاب «كلبه‌اي در مزرعه برفي» چند ميني‌مال داشتم، اما مجموعه مجزايي نبود. آن سال‌ها كسي در ايران ميني‌مال نمي‌نوشت. من تركم، اگر زياد فارسي حرف بزنم واژه‌هايم تمام مي‌شود. اين قناعت باعث شده من ميني‌ماليست شوم. شعرهايم هم كوتاه است.
شما ترجمه‌هاي بسياري از ناظم حكمت داريد. چطور وارد دنياي شما شد؟ به خاطر قوميت مشترك؟
نه! از نظر من، ما خيلي اتفاقي ترك، فارس، عرب و ... شديم و قبل از همه اينها انسانيم. در ده ما يك موتورخانه بود و عكس خانم زيبايي روي ديوارش سنجاق شده بود. من عكس را دوست داشتم. «امرساين» خواننده ترك بود. عكس را از ديوار برداشتم و برگرداندم. شعري از ناظم حكمت پشتش بود كه براي روزنامه اطلاعات ترجمه‌اش كردم. آن زمان حتي نمي‌دانستم ناظم حكمت كجايي است. بعدها با راننده‌هايي كه از جاده دهمان مي‌گذشتند، دوست شدم و «نورالدين» (يكي از آنها) برايم كتاب ناظم حكمت را از آن سوي مرز آورد و من مترجم آثار ناظم حكمت شدم.
اين روزها نويسنده‌ها و ناشران از ماندن كتاب‌ها در وزارت ارشاد گلايه دارند. كتاب‌هاي شما به اين وضع دچار نشده‌اند؟
منتظر انتشار مجموعه شعر «جاماكا» هستم كه به زبان تركي است. يك شعر مجموعه‌ام حذف شد. من زياد حساس نيستم اما بهتر است دوستان در ارشاد مهربان‌تر باشند.
و در آخر رسول يونان در نوشتن وامدار كيست؟
من وامدار همه شاعران و نويسندگانم، چون نوشتن را از آنها ياد گرفتم و خواندن را با آنها شروع كردم. اما در آثار بيشترين تاثير را از طبيعت مي‌گيرم.
+ لی لی نوشت در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 15:36  لی لی  |