ناخن هام رو کاملن کوتاه کردم،سه تارم رو گذاشتم توی فروشگاه و با یک ساز تازه بیرون اومدم.خوشحالم!نگرانم!
خوشحال برای شروع دوباره،برای لذت ساز زدن و سرکلاس نشستن!
نگران از اینکه نتونم باهاش کنار بیام؛نتونم دوستش داشته باشم!
از فروشگاه که بیرون اومدم دلم گرفت؛منی که سه سال دست به اون ساز نزده بودم،دلم خواست با همین دست های خشک و بی رمق روی سیم هایش بکوبم،که نبود...
این روزها هر چه پیش آید،خوش آید؛گرچه هیچ تضمینی برای ادامه دادن نمی بینم،اما همین که نیروی مرده ای را زنده کنم،کافی است...
خوشحال برای شروع دوباره،برای لذت ساز زدن و سرکلاس نشستن!
نگران از اینکه نتونم باهاش کنار بیام؛نتونم دوستش داشته باشم!
از فروشگاه که بیرون اومدم دلم گرفت؛منی که سه سال دست به اون ساز نزده بودم،دلم خواست با همین دست های خشک و بی رمق روی سیم هایش بکوبم،که نبود...
این روزها هر چه پیش آید،خوش آید؛گرچه هیچ تضمینی برای ادامه دادن نمی بینم،اما همین که نیروی مرده ای را زنده کنم،کافی است...
+ لی لی نوشت در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 21:47  لی لی
|

