تبليغاتX
آر ِش - گزارشم از کلیشه های ادبیات روزنامه نگاری:

اين کليشه ها در عبارات خلاصه نمي شوند. بلکه به نثر و پردازش گزارش ها هم راه مي يابند. توصيف جزء به جزء صحنه ها در گزارش هاي حوادث يکي از کليشه هايي است که از متون پليسي به زبان مطبوعاتي راه يافته و به شيوه غالب حوادث نويسي بدل شده است.

بعضي از آنها هم، عباراتي بي معنا و خودساخته اند که به واسطه رواجشان در زبان به فرهنگ هاي لغت هم مي آيند و حضورشان را توجيه مي کنند. اما هميشه اين طور نيست. زبان شناسان اغلب کليشه ها را واجد پشتوانه اي منطقي مي دانند و شايد بي معنايي شان نتيجه زوال همان منطقي باشد که با فضاي امروز ما قابل فهم نيست و اين فضاي جديد بي شک کليشه اي جديد را طلب مي کند.

شايد زبان اداري هم بي تقصير نباشد. در متون اداري کافي است مخاطب پيام را دريافت کند. واژه ها اهميت چنداني ندارند و سرعت در انجام کار مجال بازخواني و تصحيح متون را به آنها نمي دهد. اين واژه ها به زبان عمومي راه مي يابند و تکرارشان در مطبوعات، آنها را به جزيي از زبان بدل مي کند.

اما مطبوعات را نمي توان با متون اداري و گزارش هاي پليسي قياس کرد. به قول دکتر بهروز بختياري، زبانشناس و عضو هيات علمي پرديس هنر هاي زيبا، واژه ها برخلاف متونشان تاريخ مصرف ندارند و تا مدت ها در زبان و حافظه جمعي، جا خوش مي کنند.

بسياري از اين واژه ها حاصل ترجمه هاي شتاب زده اند. ظهور تلکس و ترجمه همزمان متون، به اين امر دامن مي زند و حضور کم رنگ ويراستاران در فضاي رسانه اي آنها را ماندگار مي سازد. پيشکسوتان روزنامه نگاري گلايه مي کنند که خبرنگاران نوپا شيوه استادانشان را چون اسطوره هايي تغييرناپذير مي پذيرند و برآنند که يافته هاي تازه شان را در اين قالب هاي تائيد شده به مخاطب عرضه کنند. بي توجه به گذشت سال ها که ذائقه مخاطب و حتي ماهيت رويداد ها را هم تغيير داده است. اما واژه هاي کليشه ساز ها و کليشه پرداز ها از يک جنس نيست. آفرينندگان کليشه ها اغلب افرادي خلاق اند که گفتارشان به پشتوانه تازگي و ايجاز در زبان رايج و ماندگار مي شود. فريدون صديقي روزنامه نگار و مدرس روزنامه نگاري يکي از اين کليشه سازها است. او دليل ماندگاري يک سبک يا عبارت را باورپذيري اش براي مخاطب مي داند. از نظر صديقي رويداد تازه اي رخ نمي دهد بلکه اين نگاه و پرداخت تازه ما نسبت به يک رويداد است که آن را متفاوت و نو جلوه مي دهد و اين استاد روزنامه نگاري کليشه سازها را واجد اين نگاه مي بيند. خبرگزاري ها هم از کليشه ها در امان نيستند. فعل ها و عبارات شروع و پايان در خبرگزاري ها اغلب تکراري اند. تنظيم خبر با تکرار واژه هاي معنا از دست داده اي چون «خاطرنشان کردن»، «تصريح و تاکيد کردن» و... به شيوه غالب خبرنويسي اين رسانه ها تبديل شده است. صديقي مي گويد خبرگزاري ها در ارائه اخبار و گزارش هايشان سعي دارند بيشترين مفهوم را در کوتاه ترين عبارات جاي دهند و اين امر فرصت خلق شيوه اي تازه يا تنوع در شيوه ها را از آنها مي گيرد. محدوديت زماني در ارسال اخبار هم در اين تکرار ها بي تاثير نيست. به قول شاهين امين، دبير سرويس فرهنگي خبرگزاري ميراث فرهنگي، در خبرگزاري ها به دليل حجم بالاي کار و فرصت محدود، نويسنده متن اغلب تنها کسي است که آن را قبل از ارسال مي خواند. اما اين تکرار هاي کليشه وار گاه رنگ اغراق مي گيرند. اين روند را در خبر هاي ورزشي به وضوح مي بينيم. نويسنده اغلب با عباراتي از اين قبيل وارد مي شود؛ تيم «الف» دروازه تيم «ب» را گشود و اين گونه ادامه مي دهد؛ تيم «الف» از سد تيم «ب» گذشت و رفته رفته اغراق براي برانگيختن احساس مخاطب را تا گفتن «گلوله باران کردن دروازه هاي تيم» پيش مي برد. علي اکبر رژدام ويراستار مرکز نشر دانشگاهي با کليشه ها مخالف نيست و بر آن است که تا جرم اين واژه ها را ثابت نکرده ايم، نمي توانيم از زبان بيرون برانيم شان. اما بسياري ديگر حضور ميليون ها مخاطب در برابر واژه هاي تکراري و گاه نادرست را براي اثبات جرمشان کافي مي دانند. آنها رسانه ها را حافظ و رشددهنده زبان معيار جوامع مي دانند و عقيده دارند که نزديکي زبان مطبوعات به زبان مردم، نبايد تا ايجاد رکود و حتي سکون زبان پيش رود. رسانه هايي که وظيفه تصحيح کليشه ها و حذف عبارات نادرست را دارند.

از نظر آنان کليشه هاي اديبانه و اغراق آميز هم راهي بر سرپوش گذاشتن به ناتواني روزنامه نگاران در بي طرفي و خلاق بودن است. فريدون صديقي با اين نگاه موافق نيست. او تفاوت مخاطبان بخش هاي مختلف روزنامه ها را دليلي بر تفاوت سبک ها مي داند.

کمتر کسي منکر اين حقيقت است که هر بخش رسانه اي به فراخور مخاطبانش بسته هاي متفاوتي را براي ارسال پيامش برمي گزيند و صفحه هاي يک رنگ و با قالب هاي مشابه در مطبوعات، حاصلي جز دور شدن مخاطب از رسانه نخواهد داشت. اما عبارات و تيتر هاي اغراق آميز و احساس برانگيز در مطبوعات، گاه تا تبديل شدن به کليشه هايي تخطي ناپذير پيش مي روند. بلوري مي گويد؛ سرويس حوادث فعاليتش را در سال هاي پيش از انقلاب آغاز کرد و واژه ها و تيتر هاي شاعرانه اي چون «عشق مرگبار»، «سرنوشت تلخ» و... گرچه امروز تازگي و جذابيتش را از دست داده، اما در آن زمان براي تجسم صحنه ها در ذهن مخاطب، بهترين راه بوده است. زبان شناسان براي مطبوعات نقش ديگري هم قائل مي شوند؛ «روزآمد کردن ادبيات جامعه.» بختياري مي گويد؛ هيچ واژه اي نبايد تنها به پشتوانه وضوح و آسان فهم بودنش در زبان ماندگار شود.

محدود بودن بانک واژگاني روزنامه نگاران هم در اين تکرار ها بي تاثير نيست. صديقي مي گويد اين تکرار ها گناه روزنامه نگاران نيست. گذشته از فشارهاي ناشي از ناامني شغلي و فعاليت همزمان روزنامه نگاران در چند رسانه، که فرصت مطالعه و تامل براي نوآوري را از آنها مي گيرد، نظام آموزش روزنامه نگاري هم مقصر است که جايي براي آموزش روزنامه نگاري تخصصي در برنامه هايش نمي گذارد. او از کلام بهروز بختياري که روزنامه ها را مدارس غيررسمي مي داند و استفاده از کليشه هاي نادرست را ترويج يک اشتباه در تيراژ ميليوني مي شمارد، مي گذرد و باز هم بر نقش گسترده رسانه هاي ديداري و نظام آموزشي در ارتقاي ادبيات اجتماع تاکيد مي کند. او هم بر اين حقيقت اتفاق دارد که روزنامه نگاران از کليشه ها نمي گذرند، چون نوآوري را نياموخته اند و مخاطبان آنها را مي پذيرند، چون نظام آموزشي واژگاني فراتر را به زبانشان راه نداده است.

اين تکرار هاي بي انديشه به روزنامه ها و خبرگزاري ها محدود نمي ماند. خبر هاي تلويزيوني هم از آنها سرشار است. اين واژه ها گاه تا ايجاد اختلال هايي در برنامه هاي تلويزيوني پيش مي روند. اما برخي کليشه ها عمر درازي ندارند. واژه «وقت به خير» در زبان فارسي پيشينه چنداني ندارد. اين کليشه تازه از عباراتي است که براي حذف تکرار هاي بي گاه واژه «شب به خير» ساخته شد. تکرار مکانيکي و اجتناب ناپذير واژه «شب به خير» در برنامه هاي صبح و عصر، برنامه سازان تلويزيوني را ناگزير به ساختن کليشه اي تازه کرد. گرچه سال هاست که متخصصان زبان در فرهنگستان زبان و ادب فارسي براي ايجاد الگويي واحد در زبان، ساختن واژه هايي نو و تصحيح کليشه ها در تلاش اند، اما بسياري ديگر زبان را امري خودجوش مي دانند و معتقد ند که ساخت الگو ها و تحميل آن به زبان راه مناسبي براي اصلاح کليشه ها نخواهد بود و اين شرايط اجتماعي است که مشخص مي کند زبان به چه سمتي برود و حافظان زبان تنها وظيفه شناخت اين شرايط و تطبيق با آن را دارند. اما آنها از رسالت رسانه ها چشم نمي پوشند و همچنان تکرار مي کنند که دوره تکرار ها به سر آمده و زمان آن است که روزنامه نگاران شيوه اي تازه بيافرينند.
+ لی لی نوشت در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 13:44  لی لی  |