تبليغاتX
آر ِش - دیوانگی

1)برای فکر کردن به اباطیل،زیاد فرصت ندارم.4 ساعتی بیشتر می خوابم؛هنوز چشم باز نکرده کامپیوتر را با شصت پا روشن می کنم،وبگردی و سرچ برای چند مقاله؛
روزی چند فیلم می بینم و اگر فرصت شود چند صفحه ای می خوانم،می روم تئاتر یا بیرون گردی های دوستانه،بیشتر با مامان حرف می زنم،و شبها آنقدر از چشم هایم انرژی کشیده ام که بلافاصله به خواب روم.بین مسیرها،موسیقی می چپانم توی گوشم؛همه این ها که نباشد می روم سراغ تلفن؛
خلاصه اینکه وقتی برای تجزیه و تحلیل آدم ها و اتفاقات نداردم؛همین می شود که شبها،بی وقفه خواب می بینم.تمام آمدگان و رفتگان بالای بسترم حاضر می شوند؛اما نه به شیوه خواب دیدن های ماه ها و سال های پیش.
بیش از اندازه با شخصیت های خواب هایم وارد تعامل می شوم و بارها از صدا حرف زدنم بیدار می شوم.راستش را بخواهید تعدد خواب هایم،دوباره مرز رویا و واقعیت را برایم از بین برده.
تنها بودن توی اتاق و عادتم به بستن در چهار دیوار چندمتری ام(حتا اگر هیچ جنبنده ای در خانه نباشد)به دادم می رسد.گمانم هنوز کسی صدای خواب هایم را نشنیده!
2)بالای بالای سرم،درست زیر کلیپسی که موهایم را جمع می کند،به طرز زجرآوری نبض می زند.
3)زیر این گرما،آب خواهم شد به زودی.
 
+ لی لی نوشت در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 23:0  لی لی  |