الف)
بحثی که این روزها میان دانشجوهای ترم بالایی روزنامه نگاری علامه مطرح است،فرار از بیکاری است.همه دست به گریبان برده اند که «کجا کار کنیم؟کدام روزنامه حرفه ای تر است؟کجا کار یاد بگیریم و...» .امروز یکی از دوستان رفته بود پیش استاد "ف" برای مشورت و استاد هم که خودش را آس دل روزنامه نگاری ایران مطرح می کند،بی انصافی نکرده بود و وقت نام بردن از حرفه ای ترین رسانه های امروز گفته بود:«اگر بتونی به کیهان راه پیدا کنی که عاااالیه اما اگه نه یه سری به ایران بزن!البته بعیده که این دوتا بپذیرنت و...»
مجموعه بزرگ کیهان که در سال های دانشجویی این استاد،راهی بود برای شروع و رشد کسانی که می خواستند روزنامه نگار باشند (و البته از بهترین های روزنامه نگاری مان شدند) و به قول خیلی ها،یکی از موثرترین رسانه های آن سال ها بود.
روزنامه ایران هم در دوره ای خوب تازاند و خوب مطرح شد.
اما حالا...
کدام اصل از روزنامه نگاری حرفه ای در کیهان و ایران و امثالشان رعایت می شود تا دانشجویی که 4 سال از عمرش را در علامه تلف کرده،سرلوحه فعالیت هایش قرار دهد؟!
ب)
حدود 7 ماه پیش،بی کار بودم و دوستی به لطف،پیشنهاد کار در روزنامه ای را داد که در تحریریه اش،پوشیدن کفش عجیب تلقی می شد(دمپایی مستعمل تر بود)اینترنت با فیلترینگ بسیار بالا به زحمت در دسترس اعضای تحریریه قرار می گرفت،خروج روزنامه نگار و تولید مطلب توسط اعضای تحریریه معنایی نداشت و خیلی خیلی جالب تر اینکه صفر تلفن ها هم بسته بود و هیچ ضرورتی حتا به گرفتن مصاحبه تلفنی احساس نمی شد.
همان روزنامه مذکور،که سردبیر و مدیر مسوولش یک نفرند،می شود روزنامه اصلاح طلب و منتقد سرسخت دولت و اگر اشتباه نکنم،صفحات تقریبن سیاه و سفید اش،200 تومان می فروشد.
این روزهای بی کاری،وقتی به روزنامه نگاری فکر می کنم،تصویر آنجا و تحریریه مرده روزنامه ایران و خدابخشی که هنوز طلبم را وصول نکرده و .. می آید جلوی نظرم و از هر تلاشی برای رفع بی کاری منصرفم می کند.
یادم می آید روزهایی که من و مامان پایمان را توی یک کفش کردیم و گفتیم این بچه باید ارتباطات بخواند و دلم می خواهد زمان را 4 سال عقب بکشم!
ج)
اگر قرار است مثل یک کارمند اداره کار کنیم،چرا باید خفت بی پولی و بی ثباتی و ... این رشته را تحمل کنیم در حالی که هرررررر کار دیگری بیش از این درامد و آرامش دارد؟!
د)
سوال:روزهای بی کاری خود را چگونه می گذرانید؟
جواب:با آهنگ های آقایی که دور از جان شما تا چند سال پیش به حسن "خ ش ت ک" معروف بود و با ارائه سمفونی ماندگار "گیتار"،سلطان پاپ ایران خوانده شد.
چه اشکالی دارد که شعرهایش ارتباط نزدیکی با همان صفت قدیمی داشته باشد.حتا برای من مهم نیست که موسیقی را خوب می فهمد و خیلی هم اصولی می خواند.مهم این است که توی ماشین نشسته باشی یا پشت کامپیوتر و بخواند:
دختر مردددددم،پکرم کرررررده؛امسال از هرررر سال،عاشق ترم کرده
یا
جل الخالق جل الخالق جل الخالق ماشالا؛مست چشاتم،مستی و راستی،من به تو دل بستم والا
یا
یکی شون خیلی خوبه،همگی بگین ماشالا؛خدا قسمت بکنه برای شمام ایشالا
و...
+ لی لی نوشت در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 22:33  لی لی
|

