پیش.ن: امروز رفتم آن قبرستان سبز و به پاس یک ماه خوش اخلاقی از ته مانده موجودی برای خودم جایزه خریدم.
من این آقا را دوست دارم که از ته دل می خواند و ساده می خواند.
حدود 10 سال پیش که دبیرستانی بودم و خواهرانم دانشجو،پسری در دانشگاه کرمان درس می خواند که صدایش بی نهایت شبیه بود به «فریدون فروغی» و هرسال،سالگرد فروغی،با گروهش در دانشگاه کنسرت می گذاشت.
کنسرت های دانشجویی دانشگاه باهنر،آن روزها بزرگترین اتفاق و تفریح زندگی ام بود و حالا با شنیدن ترانه هایش دوباره یاد کرمان می افتم و از این زندگی ذوق می کنم که پر است از خاطرات ساده اما بی خودی خوبی که با رفتن به آن قبرستان سبز و یادآوری خیلی روزهای سخت هم از یاد نمی روند.
من این آقا را دوست دارم که از ته دل می خواند و ساده می خواند.
حدود 10 سال پیش که دبیرستانی بودم و خواهرانم دانشجو،پسری در دانشگاه کرمان درس می خواند که صدایش بی نهایت شبیه بود به «فریدون فروغی» و هرسال،سالگرد فروغی،با گروهش در دانشگاه کنسرت می گذاشت.
کنسرت های دانشجویی دانشگاه باهنر،آن روزها بزرگترین اتفاق و تفریح زندگی ام بود و حالا با شنیدن ترانه هایش دوباره یاد کرمان می افتم و از این زندگی ذوق می کنم که پر است از خاطرات ساده اما بی خودی خوبی که با رفتن به آن قبرستان سبز و یادآوری خیلی روزهای سخت هم از یاد نمی روند.
+ لی لی نوشت در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:7  لی لی
|

