نمای اول:روزنامه نگاری کار سختی است.متفاوت نوشتن،متفاوت دیدن،متفاوت گفتن و مهم تر از همه دقیق بودن و احترام به شعور مخاطب گذاشتن،کار را بدجوری سخت می کند.و میان تمامی شاخه های این فن،انجام مصاحبه ای موفق به نظر من سخت ترین کار است.
اما اینجا ایران است و داستان متفاوت.روزنامه نگار شدن کار آسانی است.تا دلت بخواهد روزنامه خالی است که می توانی خبرنگارش باشی و تا دلت بخواهد برنامه تلوزیونی که مصاحبه کننده اش شوی.
در شرایط فعلی همه با هم برابرند یا لا اقل معدودی در صدر اند(البته این روزها در انزوا) و باقی همه در سطح غلط می زنند.
در همین گل و بلبلستان،رضا رشید پور می شود مجری جنجالی و مصاحبه گر توانای سیما و بعد هم مجله ای منتشر می کند و شهرت افسانه ای اش را با سخاوت زیر تابلوهای تبلیغاتی می کوبد:«رویش؛نشریه رضا رشید پور»
سابق بر این روزنامه نگاران باید سینما می دانستند تا پیروز این میدان پرخطر باشند و حالا سینمایی ها بی نیاز از روزنامه نگاری،خودشان چرخ را می چرخانند.هر چند کند یا ناموزون.
نمای دوم:«دو قدم مانده به صبح» به نظرم درست حسابی ترین و دیدینی ترین برنامه تاریخ تلوزیونمان است.میان این همه تبلیغ حماقت،«محمد صالح اعلا» به شیوه ای دیگر می آید.با واژه های تعمل برانگیزش و با موضوعات آشنای روز.اما مصاحبه های مصاحبه گرانش گاهی می لنگد و بدجوری هم می لنگد.
«محمد رحمانیان» که اجرای بخش تئاتر را بر عهده دارد،به مهمانش امان صحبت کردن نمی دهد.انگار مصاحبه کننده و مصاحبه شونده هر دو خود اوست.پرسیدن هر سوالش دقایقی طول می کشد و برای همان سوال،با قطع زودرس صحبت های مهمان دقایق دیگری را هم به توضیحات خودش صرف می کند.
نمای سوم:مصاحبه کننده،به مصاحبه شونده اعتماد ندارد.سوال هایش طولانی است و درگیر اطناب و جواب های او را هم کافی نمی داند.
مصاحبه شونده هم به روبرویی اش بی اعتماد است.پاسخ ها را آنقدر با چارچوب می دهد که درگیر لفاظی شوند و عدم شفافیت.
مخاطب نه تنهاه به هیچ کدام آن دو کهبه خودش هم اعتماد ندارد.تا آخر برنامه می نشیند و بعد با یک آه کش دار تلوزیون را خاموش می کند یا مجله را روی زمین می اندازد.غرق در این فکر که مباحث سنگین تر از فهم او بود که این طور گیج مانده است.
+ لی لی نوشت در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 1:27  لی لی
|

