امروز مهمان امیر بودیم،در خانهء بی صاحبخانه.بیست سالگی امیر در چهار دیوار تنگ بند ۲۰۹...
نمیدانم!شاید روزهای همیشه یک رنگ اوین این را هم از یادش برده باشد.امیر در زندان است به جرم خواستن برابری.
کوتاه مینویسم؛روز تلخی بود که با هم بودنمان کمی آرامترش کرد.کاش فردا آمدنش را جشن بگیریم.

پ.ن از دنیای دیوانهء خودم:خانه ام ابریست اما ابر بارانش گرفته است.جوری میبارد که توان فرار هم ندارم.کاش متوقف شود.من تحمل درد برای زایشی هزار باره را ندارم.
+ لی لی نوشت در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 22:17  لی لی
|
