میگن وبلاگ جای خاطره نویسی نیست.خیلی وقتا راست می گن.به کسی چه ربطی داره که در بی معنا ترین لحظه های تو چه می گذره.اما وقتی ساعت نزدیک به چهار صبح و خواب به چشمت نمی آد،ترجیح می دی بی خوابی ات رو تایپ کنی و بریزی توی صفحه ای که بهتره شخصی نباشه.
فردا هزار و یک کار دارم و خوابم نمی بره.دیشب هم تا صبح خواب های احمقانه دیدم و صبح با تلفن هنگامه به زمین برگشتم.چند روز غذای درست حسابی نخوردم،حوصلهء بالا آورن قاشق و جویدن لقمه ها رو ندارم.(دارم از گرسنگی می میرم)حوصلهء خیلی چیز ها رو ندارم.دلم می خواست مرخصی بگیرم.چند ماه از سیبل دیگران بودن انصراف بدم.اما خوب انگار نمیشه.دیگران که سهل،انگار دوباره دارم به سیبل سگ اخلاقی های خودم تبدیل می شم.
+ لی لی نوشت در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 3:52  لی لی
|

